خرید بک لینک

این سخنِ ژرفِ امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، «هلک امرؤٌ لم یعرف...

این سخنِ ژرفِ امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، «هلک امرؤٌ لم یعرف قدره»

این سخنِ ژرفِ امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، «هلک امرؤٌ لم یعرف قدره»؛ یعنی «هلاک شد آن‌کس که قدرِ خود را نشناخت»، از بنیادی‌ترین اصولِ مدیریتِ فردی و سازمانی پرده برمی‌دارد. در منطقِ مدیریت، بسیاری از خطاها، تعارض‌ها، شکست‌ها و فرسایش‌های سازمانی از آنجا آغاز می‌شود که فرد، توان، جایگاه، حدود، مسئولیت و ظرفیتِ واقعیِ خود را به‌درستی نمی‌شناسد.

در ادامه، ده نکته مدیریتی از این کلامِ حکیمانه احصاء می‌شود:

۱. خودشناسی، پایه‌یِ مدیریتِ اثربخش

مدیر یا کارمند، پیش از اداره‌یِ دیگران باید شناختِ درستی از خود داشته باشد. کسی که توانمندی‌ها، ضعف‌ها، علایق و ظرفیت‌های خویش را نمی‌شناسد، در تصمیم‌گیری، رهبری و عمل دچارِ خطا می‌شود. مدیریتِ موفق از «خودآگاهی» آغاز می‌شود.

۲. تناسبِ مسئولیت با ظرفیت

شناختِ قدرِ خود، به معنایِ درکِ مرزِ توانایی‌هاست. در سازمان، اگر مسئولیت‌ها فراتر یا فروتر از ظرفیتِ افراد واگذار شود، هم فرد آسیب می‌بیند و هم سازمان. این سخن، مبنایی برای «شایسته‌گماری» و «تناسبِ شغل و شاغل» است.

۳. پرهیز از غرورِ مدیریتی

یکی از معانیِ ندانستنِ قدرِ خود، گرفتار شدن به بزرگ‌بینی و توهمِ توانایی است. مدیری که خود را فراتر از واقع می‌بیند، مشورت را کنار می‌گذارد، نقد را برنمی‌تابد و سازمان را به سمتِ بحران می‌برد. شناختِ قدرِ خود، مانعِ استبدادِ رأی می‌شود.

۴. پیشگیری از خودکم‌بینی و انفعال

همان‌گونه که غرور خطرناک است، خودکم‌بینی نیز ویران‌گر است. اگر فرد ارزش و ظرفیتِ حقیقیِ خود را نشناسد، از پذیرشِ مسئولیت‌های مهم می‌هراسد و فرصت‌های رشد را از دست می‌دهد. مدیریتِ سالم، بر واقع‌بینی استوار است؛ نه اغراق، نه تحقیرِ خویش.

۵. اهمیتِ مرزشناسی در اختیار و مداخله

شناختِ قدرِ خود یعنی دانستنِ اینکه در چه حوزه‌ای باید ورود کرد و در چه حوزه‌ای نباید دخالت نمود. بسیاری از نابسامانی‌های سازمانی ناشی از ورودِ افراد به قلمروِ دیگران است. این حکمت، به «تفکیکِ نقش‌ها» و «انضباطِ سازمانی» مشروعیت می‌دهد.

۶. مبنای توسعه‌یِ فردی و حرفه‌ای

کسی که قدرِ خود را می‌شناسد، می‌داند اکنون در چه سطحی است و برای رشد باید به کجا برسد. ارزیابیِ واقع‌بینانه از خود، شرطِ اصلیِ آموزش، توانمندسازی و مسیرِ پیشرفت است. توسعه‌یِ حرفه‌ای بدونِ شناختِ وضعِ موجود، ممکن نیست.

۷. مدیریتِ درستِ توقعات

وقتی فرد قدرِ خود را نمی‌شناسد، معمولاً توقعاتی نامتناسب از سازمان، مدیر، همکاران یا حتی از خودش پیدا می‌کند. این عدمِ تناسب، منجر به نارضایتی، تعارض و فرسودگی می‌شود. شناختِ جایگاه و توان، به تنظیمِ انتظاراتِ واقع‌بینانه کمک می‌کند.

۸. تقویتِ فرهنگِ پاسخگویی

شناختِ قدرِ خود، فقط آگاهی از منزلت نیست؛ آگاهی از مسئولیت هم هست. فردی که جایگاهِ خود را می‌فهمد، به همان اندازه خود را در برابرِ وظایفش پاسخگو می‌داند. از این منظر، این سخنِ علوی، زیربنایِ مسئولیت‌پذیری و پاسخگوییِ سازمانی است.

۹. ضرورتِ ارزیابیِ مستمرِ عملکرد

برای آنکه فرد قدرِ خود را بشناسد، باید پیوسته خود را بسنجد. در مدیریت، این به معنایِ استقرارِ نظامِ بازخورد، ارزیابیِ عملکرد و خودارزیابی است. بدونِ سنجشِ مستمر، انسان یا دچارِ توهمِ موفقیت می‌شود یا دچارِ یأسِ بی‌مبنا.

۱۰. حفظِ بقا و کامیابیِ سازمان از مسیرِ واقع‌بینی

واژه‌یِ «هلک» نشان می‌دهد که ناآگاهی از قدرِ خود، فقط یک نقصِ اخلاقی نیست، بلکه عاملِ هلاکت و سقوط است. در سطحِ سازمانی نیز، نادیده گرفتنِ ظرفیت‌ها، حدود، مزیت‌ها و ضعف‌ها می‌تواند به شکستِ راهبردی بینجامد. بقا و پیشرفتِ سازمان در گروِ شناختِ درستِ «خودِ سازمان» و «افرادِ آن» است.

نتیجه آنکه این کلامِ امام علی علیه‌السلام، یک اصلِ بنیادینِ مدیریتی را بیان می‌کند: «خودشناسی، شرطِ بقا و کامیابی است». فرد یا سازمانی که قدرِ خویش را بشناسد، نه دچارِ غرورِ ویران‌گر می‌شود و نه اسیرِ حقارتِ بازدارنده؛ بلکه با واقع‌بینی، در جایگاهِ درستِ خود قرار می‌گیرد و مسیرِ رشد را با استحکام بیشتری می‌پیماید.

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کمالی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:32

صفحه بندی