بِئْسَ الزَّادُ إِلَى الْمَعَادِ، الْعُدْوَانُ عَلَى الْعِبَادِ.
امام علی (عليه السلام) فرموند: بدترين توشه براى آخرت ستم به بندگان (خدا) است.
این حکمتِ عمیق از امیرالمؤمنین (ع)، اگر بخواهیم از منظرِ «مدیریتِ استراتژیک»، «اخلاقِ حرفهای» (Business Ethics) و «مدیریتِ منابع انسانی» به آن بنگریم، به یکی از حیاتیترین مفاهیمِ مدیریتی یعنی «پایداریِ سازمان بر پایه عدالت» اشاره دارد.
در این سخن، «آخرت» را میتوان به عنوان «پیامدِ بلندمدتِ تصمیمات» (Long-term Consequences) و «توشه» را به عنوان «سرمایهیِ مدیریتی» (Managerial Capital) تعبیر کرد. ستم به بندگان در دنیای مدیریت، یعنی «نقضِ حقوق»، «بیعدالتی» و «سوءاستفاده از قدرت».
در اینجا ۱۰ نکتهی مدیریتی استخراج شده از این حکمت را بررسی میکنیم:
۱. تفکرِ بلندمدت در برابرِ سودجوییِ کوتاهمدت (Long-term vs. Short-termism)
مدیرانی که برای رسیدن به سودهای سریع و مقطعی، به حقوقِ کارکنان یا مشتریان ستم میکنند، در واقع در حالِ تخریبِ «توشهیِ ماندگارِ» خود هستند. این حکمت میآموزد که هر سودِ غیرقانونی یا غیرعدلانه، در آینده به صورتِ «بحرانِ برند» یا «فروپاشیِ سازمان» به سراغ مدیر خواهد آمد.
۲. مدیریتِ پیامدهایِ ناگزیری (Managing Inevitable Consequences)
در مدیریت، هر کنشی، «پیامدی» دارد (قانونِ علت و معلول). ستم به زیردستان، ضرورتاً منجر به کاهشِ بهرهوری، افزایشِ نرخِ ترکِ خدمت و ایجادِ فضایِ سمی میشود. این حکمت هشدار میدهد که پیامدِ ستم، فرارناپذیر است و «توشهیِ» مدیریتی شما را در آینده ویران میکند.
۳. اصلِ عدالت به عنوانِ ستونِ اعتبار (Justice as the Pillar of Credibility)
اعتبارِ یک مدیر (Managerial Credibility) مستقیماً با میزانِ انصاف او در برخورد با زیردستان گره خورده است. ستمگری (حتی در مواردِ کوچک مثل تبعیض یا تأخیر در پرداخت حقالزحمه)، اعتبارِ مدیر را به عنوان یک «توشهیِ استراتژیک» نابود میکند.
۴. مدیریتِ ریسکِ اخلاقی (Ethical Risk Management)

سیم به بندگان، بزرگترین «ریسکِ اخلاقی» برای هر رهبری است. این ریسک نه تنها جنبهیِ معنوی دارد، بلکه ریسکهای حقوقی (شکایات)، ریسکهای شهرتی (بدنامی در بازار) و ریسکهای عملیاتی (اعتراضات کارکنان) را به همراه دارد که در نهایت منجر به سقوطِ مدیریت میشود.
۵. اهمیتِ «سرمایهیِ انسانیِ» معنوی (The Spiritual Human Capital)
کارکنانِ یک سازمان، «بندگانِ خدا» هستند. اگر مدیر با نگاهی استثمارگرانه به آنها بنگرد، در واقع در حالِ تخریبِ اصلیترین سرمایهیِ خود یعنی «انگیزه و وفاداریِ انسانی» است. ستم به انسان، یعنی نابودیِ اشتیاقِ او برای خلقِ ارزش.
۶. پرهیز از سوءاستفاده از قدرت (Avoidance of Abuse of Power)
قدرت در مدیریت، «امانت» است، نه «ابزارِ ستم». این حکمت به مدیر یادآوری میکند که هرگونه استفادهیِ غیرقانونی یا غیرمنصفانه از جایگاهِ شغلی برای منافعِ شخصی یا سرکوبِ دیگران، بدترین نوعِ سرمایهگذاریِ مخرب است.
۷. مدیریتِ فرهنگِ سازمانی (Organizating Organizational Culture)
اگر در یک سازمان «ستم» (به معنای نابرابری و بیعدالتی) رواج یابد، فرهنگِ آن سازمان به سمتِ «بیاعتمادی» و «تنگنظری» حرکت میکند. مدیر باید بداند که رفتارِ ناعادلانهیِ او، فرهنگِ سمیای میسازد که در نهایت، مدیریتِ خودِ او را از کار میاندازد.
۸. اصلِ بازگشتِ اثر (The Feedback Loop of Management)
در مدیریتِ مدرن، ما از «بازخورد» (Feedback) صحبت میکنیم. ستم به زیردستان، بازخوردی بسیار سریع و مخرب دارد؛ از طریقِ شایعات، کاهشِ کیفیتِ کار و در نهایت، از دست دادنِ استعدادها. این حکمت میگوید این بازخوردها، همان «توشهیِ بدی» هستند که در آینده با شما خواهند بود.
۹. مسئولیتپذیریِ اجتماعیِ رهبر (Social Accountability of the Leader)
رهبری که به حقوقِ دیگران بیتوجه است، مسئولیتپذیریِ خود را در برابرِ جامعه و سیستم نادیده گرفته است. این حکمت تأکید میکند که جایگاهِ مدیریتی، یک مسئولیتِ سنگین است که در آن، هر برخوردِ ناعادلانه، هزینهیِ سنگینی برای آیندهیِ مدیریتیِ فرد خواهد داشت.
۱۰. تعالی در سبکِ رهبری (Leadership Excellence)
برای داشتنِ یک «توشهیِ عالی» (رهبریِ موفق)، مدیر باید بر «خدمتگزاری» (Servant Leadership) تمرکز کند، نه بر «سلطهگری». مدیرِ موفق کسی است که به جایِ ستم، «حمایت» میکند و به جایِ استثمار، «توانمندسازی» مینماید تا پیامدهایِ مثبتِ این رفتارها، سرمایهیِ ماندگارِ او باشد.
خلاصهی مدیریتی:
اگر میخواهید در بازار، در سازمان و در تاریخِ مدیریت، «نامی ماندگار و قدرتمند» داشته باشید، نباید از «حقوقِ انسانها» برای رسیدن به اهدافِ خود چشمپوشی کنید. ستم به زیردستان، «سرمایهگذاری در جهتِ ورشکستگیِ آینده» است.
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کمالی