اولویت بندی کردن امور
ده نکته مدیریتی از سخن علی علیه السلام:
إذا أَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالفَرائِضِ فَارفُضُوها .نهج البلاغه/حکمت /279
هرگاه مستحبّات به واجبات زيان مى رسانْد ، آن را رها كنيد .
این کلامِ عمیق و استراتژیکِ امیرالمؤمنین (ع)، در ادبیات مدیریت مدرن تحت عنوان «مدیریت اولویتها» (Priority Management) و «تمرکز بر وظایف اصلی» (Focus on Core Tasks) شناخته میشود. این حکمت، هنرِ «نه گفتن» به امورِ خوب برای «بله گفتن» به امورِ عالی و ضروری را آموزش میدهد.
اگر بخواهیم این اصلِ حیاتی را به ۱۰ نکتهی مدیریتی برای سازمانها و مدیران ترجمه کنیم، به نتایج زیر میرسیم:
۱. تفکیک میان «ضروری» و «مهم» (Distinguishing Essential from Important)
در مدیریت، بسیاری از فعالیتها «مهم» به نظر میرسند اما «ضروری» نیستند. مدیر باید بتواند میان فرایض (وظایف اصلی و استراتژیک سازمان) و نوافل (فعالیتهای جانبی، تشریفات و کارهای وقتگیر اما کماثر) تمایز قائل شود.
۲. جلوگیری از تشتتِ منابع (Avoiding Resource Dilution)
منابع سازمان (زمان، بودجه، نیروی انسانی) محدود هستند. اگر مدیر تمام منابع را صرفِ کارهای «مستحب» یا پروژههای جانبی (نوافل) کند، سازمان در انجام مأموریتهای اصلی خود (فرایض) دچار ضعف و ورشکستگی خواهد شد.
۳. اصلِ تمرکز بر هستهی اصلی (Focus on Core Competencies)
هر سازمانی یک «هستهی اصلی» دارد که علتِ وجودی آن است. مدیریتِ صحیح یعنی تمرکزِ حداکثری بر روی توانمندیهای اصلی. هر فعالیتی که باعث شود کیفیتِ هستهی اصلی کاهش یابد، باید به سرعت کنار گذاشته شود.

۴. مدیریتِ «تلهی فعالیت» (Avoiding the Activity Trap)
بسیاری از مدیران و کارکنان دچار «تلهی فعالیت» میشوند؛ یعنی مدام در حال انجام دادن کارهای مختلف هستند و احساس میکنند بسیار پرکارند، اما در واقع هیچ پیشرفتِ استراتژیکی ندارند. این حکمت به مدیر میآموزد که «مشغول بودن» با «مؤثر بودن» متفاوت است.
۵. اصلِ اولویتبندیِ زمانی (Time Management & Eisenhower Matrix)
این حکمت، تجلیِ دقیقِ ماتریس «آیزنهاور» است. مدیر باید بداند که اگر انجامِ یک کارِ خوب (مستحب)، باعثِ از دست رفتنِ زمانِ انجامِ یک کارِ حیاتی (واجب) شود، آن کارِ خوب باید فدا شود.
۶. مدیریتِ تمرکز و کاهشِ پراکندگی (Combating Context Switching)
تغییر مداوم از یک وظیفهی اصلی به کارهای پراکنده، باعث «هزینهی شناختی» و کاهش بهرهوری میشود. مدیر باید از ورودِ «نوافل» به برنامهی کاریِ تیم جلوگیری کند تا تمرکز بر روی اهداف کلیدی حفظ شود.
۷. جسارت در حذفِ فرآیندهای زائد (The Courage to Eliminate Redundancy)
یکی از سختترین کارهای مدیریتی، حذفِ فرآیندها یا پروژههایی است که برای مدتها انجام شدهاند اما اکنون به «واجبات» سازمان آسیب میزنند. این حکمت به مدیر «جسارتِ رها کردنِ» را میآموزد تا از آسیب به کلِ سازمان جلوگیری کند.
۸. حفظِ سلامتِ ساختار (Maintaining Organizational Integrity)
«زیان رساندنِ نوافل به فرایض» یعنی از بین رفتنِ ساختار به دلیلِ جزئیات. اگر قوانینِ داخلی یا تشریفاتِ اداری (نوافل) باعث کندیِ تصمیمگیری یا آسیب به کیفیتِ محصول اصلی (فرایض) شود، آن قوانین باید بازنگری یا حذف شوند.
۹. مدیریتِ چشمانداز و استراتژی (Strategic Alignment)
مدیرِ «صاحبنظر»، همواره با چشمِ «فرایض» (اهداف بلندمدت و استراتژیک) به امور نگاه میکند. او اجازه نمیدهد هیجاناتِ گذرا یا پروژههای کوچک و جذاب، مسیرِ حرکتِ سازمان به سوی هدفِ اصلی را منحرف کنند.
۱۰. اصلِ بهینهسازیِ انرژی (Energy Optimization)
در مدیریتِ تکنفره یا مدیریتِ تیم، انرژیِ انسان محدود است. صرفِ انرژی برای امورِ «مستحب» که باعثِ فرسودگی (Burnout) و در نتیجه عدم توانایی در انجامِ وظایفِ اصلی میشود، یک خطای استراتژیک است. مدیریتِ صحیح، مدیریتِ هوشمندانهی انرژی برای رسیدن به بالاترین سطحِ «فرایض» است.
خلاصهی مدیریتی:
این حکمت به ما میآموزد که «هر چیزِ خوب، لزوماً چیزِ اولویتدار نیست». مدیرِ موفق کسی نیست که همه کارها را انجام دهد، بلکه کسی است که میداند چه کارهایی را نباید انجام دهد تا بتواند کارهای اصلی را با بالاترین کیفیت به سرانجام برساند.
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کمالی