خرید بک لینک

دو باری که حضرت زینب  سلام الله علیها  احساس اضطراب کرد

دو بار حضرت زینب علیها سلام احساس اضطراب کرد و به امام حسین علیه السّلام این اضطراب را ذکر کرد. یک بار در یکی از منازل بود، بعد از ماجرای خبر شهادت جناب مسلم بود که حضرت آمدند و چیزهایی نقل کردند و خبرهای گوناگونی می رسید. حضرت زینب علیها سلام ، بالاخره هم یک زن هست با عواطف جوشان زنانه، با احساسات لطیف یک زن؛ و مظهر جوشش احساسات هم، همین خاندان پاک  پیغمبر صلی الله علیه و آله هستند.

خاندان پیامبر، مظهر عواطف جوشان انسانی

در عین صلابت، در عین قدرت، در عین شجاعت، در عین مقاومت در مصائب، مظهر چشمه ی جوشان و زلال لطافت انسانی، ترحّم انسانی هم باز همین خانواده هست. که حسین بن علی علیه السّلام را مثال بزنم من، آن آدمی که در مقابل یک دنیا مخالف، یک صحرا گرگ گرسنه تنها مقاومت می کند و تنش نمی لرزد، در مقابل یک چیزهای کوچکی آن چنان منقلب می شود؛ مثلاً آن وقتی که آن غلام سیاه حبشی روی زمین افتاد؛ حضرت آمدند بالای سر این غلام.

آن آدمی که در مقابل یک دنیا مخالف، یک صحرا گرگ گرسنه تنها مقاومت می کند و تنش نمی لرزد، در مقابل یک چیزهای کوچکی آن چنان منقلب می شود؛ مثلاً آن وقتی که آن غلام سیاه حبشی روی زمین افتاد؛ حضرت آمدند بالای سر این غلام.

خب، یک غلام سیاهی است، جزو مخلصین است، جزو علاقه مندان است، شاید جَون غلام ابی ذر بوده که از لحاظ وضع اجتماعی، فرهنگ اجتماعی آن روز، اگرچه در بین مسلمان ها بالاخره یک مرحله ی خیلی بالایی ندارد، یک مرتبه شریف و عالی ای ندارد. این، وقتی کشته می شود خُب، خیلی ها کشته شدند؛ اشراف کوفه، بزرگان و معاریف کوفه مثل حبیب بن مظاهر و زهیر بن قین و دیگران که این ها جزو بزرگان و نامداران رجال کوفه بودند؛ در کنار امام حسین علیه السّلام شهید شدند، افتادند حضرت این حرکات را نشان نداد. خطاب به مسلم بن عوسجه حضرت فرمودند که ان شاءالله از خدا اجر بگیری اما در مقابل این غلام سیاه که کسی را ندارد، فرزندی ندارد، خانواده ای در انتظار او نیست تا بر او گریه کنند، حسین بن علی آمد همان حرکاتی را که با علی اکبر انجام داد، با این غلام انجام داد. بالای سر غلام نشست، این سر خونین غلام را روی زانوی خودش گذاشت، اما دلش آرام نگرفت، یک وقت همه دیدند حضرت خم شد، صورتش را روی صورت سیاه این غلام گذاشت؛ این جور عطوفت انسانی جوشنده است!

لذا زینب، یک زن با عواطف جوشان، با احساسات، آن وقت نه یک زن معمولی، خواهر امام حسین، خواهری که که عاشقانه امام حسین را دوست دارد؛ خواهری که شوهرش را رها کرد، خانواده اش را رها کرد با امام حسین آمد؛ تنها هم نیامد؛ عون و محمد، پسرهایش را هم آورد. من احتمال می دهم که عبدالله بن جعفر حتی راضی هم نبود که پسرهایش بیایند، یقین ندارم که عبدالله راضی بود، اما زینب آنها را آورد، برای خاطر اینکه با خودش باشند در راه خدا اگر بنای جانبازی است، آنها هم شهید بشوند.

حالا در یکی از منازل بین راه احساس کرد که خطرناک است، رفت به امام حسین عرض کرد، برادر احساس خطر می کنم من، وضع را خطرناک می بینم. می داند مسئله، مسئله شهادت و اسارت است، اما در عین حال آن چنان هیجان حوادث او را زیر فشار می گذارد که به امام حسین مراجعه می کند، اینجا امام حسین چیز زیادی به او نگفتند. فرمودند چیزی نیست، هر چه خدا بخواهد همان پیش می آید و قریب به این مضمون که «ما شاءالله کان» هرچه خدا بخواهد او خواهد شد. دیگر ما از زینب کبری سلام الله علیها چیزی نمی بینیم که به امام حسین گفته باشد یا سوال کرده باشد یا یک فشاری را در روح خودش احساس کرده باشد و به امام حسین منتقل کرده باشد، مگر در شب عاشورا.

اولِ شب عاشورا، آنجا هم آنجایی است که زینب کبری سلام الله علیها شاید بتوان گفت بی تاب شد از شدت غم. نقل می کند   راوی این قضیه امام سجاد علیه السّلام است که حضرت بیمار بودند   امام سجاد نقل می کنند در خیمه خوابیده بودم، عمه ام زینب هم پهلوی من نشسته بود و از من پذیرایی می کرد. خیمه ی پهلویی هم پدرم حضرت ابی عبدالله نشسته بود و جَون   غلام ابی ذر   داشت شمشیر حضرت را اصلاح می کرد، خودشان را آماده می کردند برای نبردی که فردا در پیش داشتند. می گوید یک وقت دیدم پدرم بنا کرد زمزمه کردن و یک اشعاری خواند که مضمون این اشعار این است که دنیا روگردان شده و عمر به انسان وفا نخواهد کرد و مرگ نزدیک است؛ این نشان دهنده ی این است که کسی که این شعر را می خواند مطمئن است که به زودی و در زمان نزدیکی دنیا را مفارقت خواهد کرد.

امام سجاد می گوید من این شعر را شنیدم، پیام و معنای شعر را هم درک کردم، فهمیدم امام حسین دارد خبر مرگ خودش را می دهد، اما خودم را نگه داشتم. ناگهان نگاه کردم دیدم عمه ام به شدت ناراحت شد. برخاست و رفت به خیمه ی برادر، گفت برادر جان! می بینم که خبر مرگ خودت را می دهی. ما تا حالا دلمان به تو خوش بود، وقتی پدرمان از دنیا رفت، گفتیم برادرانمان هستند. برادر امام حسن وقتی به شهادت رسید گفتم برادرم حسین هست، سال ها به تو دل خوش کردم، به اتکا ی تو بودم، امروز می بینم تو خبر مرگ می دهی.

 

* مصائب حضرت زینب در عصر عاشورا

البته زینب حق دارد ناراحت باشد. تصور می کنم وضعیتی که آن روز برای زینب وجود داشته باشد یک وضعیت استثنایی است. هیچ کدام از زن ها را و حتی امام سجاد را نمی توانیم با وضع زینب مقایسه کنیم وضعشان را. بسیار وضع زینب وضع سخت و طاقت فرسایی بوده. تمام مردها در روز عاشورا به شهادت رسیدند.

عصر عاشورا یک نفر مرد توی تمام این خیمه گاه نبود مگر امام سجاد، که او هم مریض بود، آنجا افتاده بود و شاید در حالت اِغما به یر می برد. حالا شما ببینید این خیمه گاه و اردوگاهی که در او هشتاد نفر، هشتاد و چهار نفر زن و بچه هستند و در میان یک دریای دشمن محاصره اند، اینها چقدر کار دارند؛ بعضی تشنه اند، بعضی گرسنه اند، یا بشود گفت همه تشنه اند و همه گرسنه اند، دل ها همه لرزان و خائف است، جسدهای شهدا همه قلم قلم شده روی زمین افتاده است، بعضی برادر اینهایند، بعضی فرزند اینهایند. به هر حال یک حادثه ی بسیار تلخ و وحشت آوری است. یک نفر باید این جمعیت را جمع کند. آن یک نفر زینب است.

جسدهای شهدا همه قلم قلم شده روی زمین افتاده است، بعضی برادر اینهایند، بعضی فرزند اینهایند. یک حادثه ی بسیار تلخ و وحشت آوری است. یک نفر باید این جمعیت را جمع کند. آن یک نفر زینب است.

زینب فقط این نبود که برادرش را از دست داده بود، یا دو فرزندش را یا برادرهای دیگرش را یا این همه عزیزان را و هجده نفر جوانان بنی هاشم و اصحاب وفادار را. این هم بود و شاید این اهمیّتش کمتر از آن هم نبود که در میان این همه دشمن، بار سنگین اداره و حراست و مدیریت این خرگاه شکست خورده ی پراکنده شده و متفرق شده را به عهده دارد، حتی امام سجاد را هم بایستی او اداره کند، لذا زینب در آن چند ساعتی که بعد از حادثه اتفاق افتاد، در آن چند ساعت که یک شب تاریک و ظلمانی و سخت هم در میان این چند ساعت بوده، خدا می داند که به این زینب کبری چه گذشته است. لذا بود که زینب در این چند ساعت دائماً در حال حرکت، در حال دوندگی پیش این بچه، پیش این زن، پیش این مادر داغ دیده، پیش این خواهر برادر از دست داده، پیش آن بچه ی کوچک؛ دائماً بین این افراد حرکت می کند، این ها را جمع می کند، این ها را دلداری می دهد. اما یک وقت هم طاقت زینب به سر می رسید، خطاب به برادرش می کرد، به برادر شهیدش رو می کرد، تنها ملجأ و ملاذش او بود. در روایت دارد که زینب کبری آمد در بالای سر جسد کشته و مجروح و قطعه قطعه شده ی بردارش ایستاد، از ته دل فریادش بلند شد: ای جدّ ما! ای پیغمبر ما! ملائکه و فرشتگان بر تو صلوات و درود بفرستند، این کشته ی فتاده به هامون، حسین توست.

۲۰/مهر/۱۳۶۳

 

* تبدیل پیروزی ظاهری دشمن به شکست دائمی

اينكه گفته مي شود در عاشورا، در حادثه ى كربلا، خون بر شمشير پيروز شد - كه واقعاً پيروز شد - عامل اين پيروزى، حضرت زينب بود؛ والّا خون در كربلا تمام شد. حادثه ى نظامى با شكست ظاهرى نيروهاى حق در عرصه ى عاشورا به پايان رسيد؛ اما آن چيزى كه موجب شد اين شكست نظامىِ ظاهرى، تبديل به يك پيروزى قطعىِ دائمى شود، عبارت بود از منش زينب كبرى ؛ نقشى كه حضرت زينب بر عهده گرفت؛ اين خيلى چيز مهمى است.

آن چيزى كه موجب شد اين شكست نظامىِ ظاهرى، تبديل به يك پيروزى قطعىِ دائمى شود، عبارت بود از منش زينب كبرى ؛ نقشى كه حضرت زينب بر عهده گرفت؛

اين حادثه نشان داد كه زن در حاشيه ى تاريخ نيست؛ زن در متن حوادث مهم تاريخى قرار دارد. قرآن هم در موارد متعددى به اين نكته ناطق است؛ ليكن اين مربوط به تاريخ نزديك است، مربوط به امم گذشته نيست؛ يك حادثه ى زنده و ملموس است كه انسان زينب كبرى را مشاهده ميكند كه با يك عظمت خيره كننده و درخشنده اى در عرصه ظاهر ميشود؛ كارى ميكند كه دشمنى كه به حسب ظاهر در كارزار نظامى پيروز شده است و مخالفين خود را قلع و قمع كرده است و بر تخت پيروزى تكيه زده است، در مقر قدرت خود، در كاخ رياست خود، تحقير و ذليل شود؛ داغ ننگ ابدى را به پيشانى او ميزند و پيروزى او را تبديل ميكند به يك شكست؛ اين كارِ زينب كبرى است. زينب سلام اللَّه عليها نشان داد كه ميتوان حجب و عفاف زنانه را تبديل كرد به عزت مجاهدانه، به يك جهاد بزرگ.

 

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کمالی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 7:54

صفحه بندی